پس از چند هفته خیره شدن در آینه و دیدن چهره های گوناگون در آن... در نهایت آینه تهی شد.. من به تهی ها خیره شده بودم..
چشمانم را بستم و به درونم نگریستم ... برهنه بودم... از همه رو برهنه... همه تصاویری که دیگران برایم ساخته بودند به یکباره فرو ریخت ومن با خویشتن تنهایم روبرو شدم...
همین که خود را در برهنگی خویش، در نهایت برهنگی خویش دیدم، اندک اندک فردی در من پدیدار شد که تا کنون نمیشناختم...
اکنون من دیگری در من پدیدار شده بود و من غرق در شناخت او بودم...