خرید بک لینک

این روزها درگیر مراقبت ام... مراقبت از اخلاقم... مراقبت از وقتم... مراقبت از رویاهام...
از وقتی سی ساله شدم لزوم بیشتری احساس میکنم برای مراقبت ...
حس میکنم نصفی از عمرم رفته و من باید مراقبت بیشتری از نیمه ی بعدی داشته باشم... نیمه ی اوج زندگی...
نیمه ی اول که بیشتر به رشد فیزیکی گذشت و کمتر به رشد روانی... نیمه ی دوم متعلق به رشد روانیمه... تصفیه روح... رسیدن به حکمت... رسیدن به تصویر منسجمی از خودم و دنیا... و تو این نیمه چقددددر مطالعه و کار هست که باید بکنم... چقدر باید بخونم... چقدر باید زندگی کنم... چقدر باید بشناسم... -خودم رو و دنیا رو-...
و اگر نیمه سومی هم وجود داشته باشه احتمالا صرف رشد توانایی از دست دادن می شه... توان تحمل فقدان و بی چیزی... توان کنار اومدن با حقیقت مرگ ... زمان خردمندی...
زمان کمی در پیش ندارم... اما باید درست ازش استفاده کنم.... باید کشف کنم... لایه های تو در توی وجود خودم رو... و لایه های تو در توی دنیا رو... شناخت... شناخت... شناخت... چقدر تشنه ام برای رسیدن بهش... برای پر کردن ظرف وجودم...
و برای گستردن مرزهای وجودم...
و چقدر به زیستن محتاجم... به زیستن تمام و کمال... به زیستن با کودکان... حاضرم تمام وقتم رو صرف دیدنشون کنم صرف بازی کردن باهاشون... صرف یادگرفتن ازشون...
بچه ها با اون اصالتی که دارن آینه ی تمام نمای خلقت پیچیده و خلاقانه ی هستی اند... خلقتی که بی نظیره و حیرت برانگیز...

هرچند تمرکز روی اونها نیازمنده درومدن از خود و درگیر هستی شدنه...

#خانم_عادی

#زیستن_در_دنیا

#بی_چیزی

برچسب: نویسنده: حمید مهدوی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 14:56

صفحه بندی